|
|
مجبور شدم این یک تکه رو اضافه کنم.آخه دلم شکسته.واسه اسم خاک خیالیم آیا باید هزاران سوال پاسخ بدهم؟چه دنیای پستی شده.حتی این حق رو هم ندارم که اسم وبلاگم اونی باشه که دوست دارم.حالم دیگه داره به هم می خوره.آقایان و خانمهای نسبتا محترمی اسمهایی رو وبلاگشون میگذارند که آدم از خوندن اون اسم شرم میکنه.التماس میکنم این قدر به دنج ترین گوشه رویای من به دو لیوان وودکای سرد من توهین نکنید.اینجا مال من هست وخاک خیالی منه.خدایا کمک.....
داستان کوتاهی نوشتم به نام
"من با هیچ کس نمیتوانم دست بدهم."
چون طولانی بود برای دانلود گذاشتم
قسمت هایی از داستان
.........
هميشه دستکش مشکي بر دست دارم.........
و هيچ وقت با هيچ آدمي دست نمي دهم...........
توي تنگ هزاران ماهي بود...............
فکر کردم بايد پولم براي خريد يک ماهي کم باشد..........
لبه تيز چاقو را روي سر ماهي گذاشتم.................
خون تازه بود...........
انگار که جايي از دستم بريده باشد............
مجبورم دستکش مشکي به دست کنم..........
با اين که بدنش دو تکه شده بود باز هم هر قسمت به طور جداگانه تکان ميخورد...........
امياءواحشا اش را خارج کردم..............
چاقو را با تمام قدرتم تکان دادم..........
اگر به مشکلی بر خوردید از
View/Encoding/Arabic استفاده کنید.
به صورت TXT
SAVE TARGET AS هر کی نتونست دانلود کنه آدرس ایمیل بذاره و بگه تا واسش میل کنم.