تبليغاتX
linkread.com

کلاغ سياه
عجب ميبيني؟
کفش هاي غمگين عشق
چاي تلخ
مرد پير
بخوان به نام گل سرخ
برگ بي برگي
گالري هنر
ارتش سايه ها
نگاه نو
قلعه سنگين تنهايي
سرزمين مستي
قاطي پاتي
زندگي را دوست دارم
قندوون
هر چي بخوايد داريم
شب نيلوفري
هر چه ميخواهددلت تنگت بگو
تمناي شيرين گناه
گيس گلابتون
باغ مخفي
نوشته هاي زني که لب نداشت
گشتم نبود نگرد نيست همتاي تو
دوست داشتنيها
تنهاترين کس تنها يي ام
کشکول

دو لیوان وودکای سرد-or-bittersweet - "من با هیچ کس نمیتوانم دست بدهم."
...........سیب تلخ..........

مجبور شدم این یک تکه رو اضافه کنم.آخه دلم شکسته.واسه اسم خاک خیالیم آیا باید هزاران سوال پاسخ بدهم؟چه دنیای پستی شده.حتی این حق رو هم ندارم که اسم وبلاگم اونی باشه که دوست دارم.حالم دیگه داره به هم می خوره.آقایان و خانمهای نسبتا محترمی اسمهایی رو وبلاگشون میگذارند که آدم از خوندن اون اسم شرم میکنه.التماس میکنم این قدر به دنج ترین گوشه رویای من به دو لیوان وودکای سرد من توهین نکنید.اینجا مال من هست وخاک خیالی منه.خدایا کمک.....

داستان کوتاهی نوشتم به نام
"من با هیچ کس نمیتوانم دست بدهم."
چون طولانی بود برای دانلود گذاشتم
قسمت هایی از داستان
.........
هميشه دستکش مشکي بر دست دارم.........
و هيچ وقت با هيچ آدمي دست نمي دهم...........
توي تنگ هزاران ماهي بود...............
فکر کردم بايد پولم براي خريد يک ماهي کم باشد..........
لبه تيز چاقو را روي سر ماهي گذاشتم.................
خون تازه بود...........
انگار که جايي از دستم بريده باشد............
مجبورم دستکش مشکي به دست کنم..........
با اين که بدنش دو تکه شده بود باز هم هر قسمت به طور جداگانه تکان ميخورد...........
امياءواحشا اش را خارج کردم..............
چاقو را با تمام قدرتم تکان دادم..........
اگر به مشکلی بر خوردید از

View/Encoding/Arabic استفاده کنید.


به صورت TXT

(دانلود)

SAVE TARGET AS هر کی نتونست دانلود کنه آدرس ایمیل بذاره و بگه تا واسش میل کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 5:23  توسط سودا"sevda"  |