تبليغاتX
linkread.com

کلاغ سياه
عجب ميبيني؟
کفش هاي غمگين عشق
چاي تلخ
مرد پير
بخوان به نام گل سرخ
برگ بي برگي
گالري هنر
ارتش سايه ها
نگاه نو
قلعه سنگين تنهايي
سرزمين مستي
قاطي پاتي
زندگي را دوست دارم
قندوون
هر چي بخوايد داريم
شب نيلوفري
هر چه ميخواهددلت تنگت بگو
تمناي شيرين گناه
گيس گلابتون
باغ مخفي
نوشته هاي زني که لب نداشت
گشتم نبود نگرد نيست همتاي تو
دوست داشتنيها
تنهاترين کس تنها يي ام
کشکول

دو لیوان وودکای سرد-or-bittersweet
...........سیب تلخ..........
دو درد نوشته تقدیم به
"امین"که سیاه و سپید زندگیم را هفت رنگی بخشید
و"غزل ناز"که در تب و تاب کودکی مرا از یاد برده...
(1)
پسرکي شايد داخل پرانتز سيگاري يواشکي دود ميکند.
دزد پاورچين پاورچين در حالي که گوشهايش را تيز کرده ميرود از پلکاني بالا و انار مي دزدد.
ياد "من "مي افتم.
و پدر با ابروهاي گره کرده و سبيل هايش که روي لبهايش را مي پوشاند.
بچه که بودم فکر مي کردم پدر لب ندارد.
و"تو"که مرگ داري.
-يادت هست ...ديروز به من گفتي-
نگرانت بودم.
کلمه ها بدون اراده از دهانم ريختند روي سر و صورت تو با همان خط خرچنگ قورباغه
ميان من و تو
پدر ايستاده چون البرز
خاموش و سر به مهر
با تمام کهن سالي اش
با تمام بيکاري اش
با تمام اخمهايش
ميان من وتو
ايستاده پدر
                                   و چه قدر ميترسم از کم شدن تو
(2)
مرد شبيه من نيست.
قد بلندي دارد.
موهاي کوتاه و باراني تيره.
با چشمهاي نافذ
و بيني يوناني
روي صورتش هيچ کک و مک نگذاشته بود.
پيپ ميکشيد.
روي صندلي راحتي ولو شده بود.
سريع تکان ميخورد.
انگار سردش شده است.
يقه باراني اش را بالا ميکشد.
به نظرم بايد آدم خيلي مهمي باشد.
از آنها که اهل فلسفه و منطق و- چه مي دانم -از اين چيز ها هستند.
من که هيچ نمي دانم.
مرد شبيه من نيست.
اما
در سرش آرزويي دارد
آرزوي بالا رفتن از درخت کاج پير را
مرد شبيه من نيست
اما
آرزويش شبيه آرزوي من است.

داستان من رو در ادامه مطلب بخونید...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 11:51  توسط سودا"sevda"  |